یه دنیا دلتنگی

و من زنی تنها در آستانه فصلی سرد

آرزو می کنم تو این شب آرزوها

به همه آرزوهاتون برسید

واسه آرزوهای منم دعا کنید

|پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393| 10:34|راحیل|

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ،
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤــــﯿﺪ ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒـــﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ،
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ،
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ،
ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ !
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ !
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧـــﺪ

برای همیـــــــــــــــــــــــــــــشه...


|پنجشنبه بیست و ششم دی 1392| 9:34|راحیل|

خدایا

خدای مهربونم

کمکم کن ....

خیلی داغونم

تو رو به بزرگیت تنهام نزار

از تنهایی می ترسمممممممم

کمکم کن خداااااااااااااااااااااااااا

|یکشنبه سی و یکم شهریور 1392| 8:11|راحیل|

 

 

 

بـعـضـیا رو بـایـد از تـو رؤیـات بـکـشـی بـیـرون
و مـحـکـم بـغـل کـنـی !
 بـعـد آروم در گـوشـش بـگـی :
آخـه تـــو چـرا واقـعـی نـیـسـتـی لامـصـب ...!
 
 
 
 
 
از من خواست حـــــلالش کنم !
 همان کسی که ...
با بــــی رحمـــی ... محبت هایم را حـــــرام کرده بود !
 
 
 
 
 
عزیــزم چه زیبـا اجـــرا میکنـی ...
 خط به خط تمام گفتــــه هایم را...
 خواســـته هایم را...
امــــــــــا... امـــــا ... برای دیگری
 
 
 
 
 
شکسته ام،میفهمی؟
به انتهای بودنم رسیده ام!
اما اشک نمیریزم!
پنهان شده ام پشت لبخندی که خیلی درد دارد…
 
 
 
 
 
نقطه ضعفت،موهای بلند من بود
 می خواهم کوتاهشان کنم
 بر نمی گردی؟
 
 
 
 
 
مرد میـــخواهد ...
خـــــاطره ها را بــــدون اشــــک مــــرور کـــردن!
 
 
 
 
پ.ن :
خیلی داغونمممممممممممممم
 
 
|شنبه هشتم تیر 1392| 7:36|راحیل|

 

 

دل اگر بســــــتی ، محـــــــکم نبند!

 مراقب باش گره کور نزنی...!

 او میـــــــــــــــــــــــرود!

 آنوقت ...

 

 

نَجِــــس بود

 جانـــــــــمازی که هر روز برایم آبــــــــــــــــــ میکشید....

 

 

تو قِیـــد جـــُـمـلـه های عاشِــقانــه را بـــزَن

 که اینـجا عاشقانـــه ها هَم به ما نمــیرسَنــد

 

 

برایــــ چشمــ هایمــ ،

 نمـــــاز بارانـــ بخوانـــ …

 اینـــ بغضـــ لعنتـــــــی امانمـــ را بریدهــ استـ ...

 

 

گاهی باید کسی باشد که تنگ در آغوشت بگیرد

 و بگذارد اشکهایت سرازیر شود و

آرام در گوشت زمزمه کند:

 "دیوونه من باهاتم...

|دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392| 7:21|راحیل|

 

 

 

به یکدیگر دروغ نگویید !!

 آدم است ،

باور میکند ، دل می بندد …

 

 

 

این روزها نمازم را شکسته می خوانم

 چهار فرسخ دور افتاده ام از چشمانت.

 

 

 

دل من هـ ــرزه نبود!!

تنها از بین این همه انسـ✽ـان زیر تڪ درخت سیبش،

"تو را آدم دیده بود"...!

 

 

 

تو را چه به فرهــ ـاد ؟

یڪ فرهاد است و یڪ "بیستون عاشقے"

 تو همین یڪ وجب دیوار فاصله را بردار...

 من باورت مے ڪنم . ...

 

 

 

ساده نیست گذشتن از کسی

 که گذشته ات را ساخته . . .

 

 

 

ساعت خانه ام روی زمان رفتنت ایستاده ،

از آن روز به بعد زمان را همینجا نگه داشته ام

برگرد... نترس آب از آب تکان نخورده

احساسم هنوز دست نخورده باقی مانده

فقط سازشت را زیاد کن با موهای سپیدم...

 

 

 

پدر ملامتم نکن!!!

تو در روزگــــــــــاري بزرگ شــدي ،كه مــردي برهنه شد !

تــا زنــان و كــودكان زنــده بــمانــنــد . . .

امـّــا مــــن در روزگـــــــار تلــخــي نــفــس ميــكــشــم ،

كــه زنــي بــرهــنه ميشود !

تا كــودكش از گــرسنــگــي نمــيــرد . . . !!

 

|دوشنبه بیستم خرداد 1392| 7:2|راحیل|

 

 

ای جمـاعت !!


نذر کرده ام بار دیگر اگر عاشق شدم

صد دور تسبیح

" اهدنا صراط المستقیم " بخوانم

شاید ..

وقتی مجنونش شدم

دیگر مسیرش را با دیگری کج نکند!!!

 

 

 

 

بوے فـَـــراموشے گرفتــہ اَم

رَنگــــِ تَنـــ ـهايے

دلشــِکستــِگے 

بُغــــض وَ خامـــ ـوشے

چيزي نيستــــْ

تآريــ ـخ مَصـــرَفم گذشتـــ ـہ اَستــــْـ !!

 

 

 

سخت نیست!!!

فاحشه بودن را می گویم...

کافیست با نام دلدادگی دلت را بدزدند

و پس بزنند....

آنوقت است که خودت را به دست هرزه ی باد می سپاری

تا شاید فراموشش کنی.....

 

 

نـمـے دانـم

آلـزايـمـر بـودے يـا عـشــق «!»

از روزے ?ـہ مُـبـتـلايَـ? شُـدم

خـود را از يـاد بُـردم . . / .

 

|پنجشنبه نهم خرداد 1392| 7:20|راحیل|

 

 

 

کــور باش بانــو !

نگاه که می کنی ؛ می گویند : نخ داد ...

عبوس باش بانــو !

لبخند که میزنی ؛ می گویند : پا داد ...

لال باش بانــو !

حرف که می زنی ؛ می گویند : جلوه فروخت ...

 

 

این روزها

نبضم آهسته می زند

قلبم تیر می کشد

دارم ...

صدای خرد شدن احساسم را

لا به لای ...

چرخ دنده های زندگی

می شنوم ...!

 

 

تنهایی

چیزهای زیادی به انسان می آموزد...

اما تو نرو...

بگذار من نادان بمانم!!!

 

 

گاهی فقط دلت می خواهد

زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری!!!

گوشه ترین گوشه ی دنیا بنشینی

و فقط نگاه کنی!!!

چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود.....

 

 

 

گاهی باید فراموش کرد...

رفتن کسی را

که روزی تمام زندگی ات بود

بعضی ها با رفتنشان

بی ارزش می شوند...

 

 

 

 

 

 

|سه شنبه هفتم خرداد 1392| 7:29|راحیل|

 

 

دلم برای تو که نه ....

ولی برای روزهای باهم بودنمان تنگ شده !!!

برای تو که نه...

برای تن حریصت ُ دستهای گرمت لبهای آتشینت!!!

برای تو که نه...

برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده

راستش ...

برای اینها که نه ...

دلم برای خودت تنگ شده!!!

 

 

|یکشنبه پنجم خرداد 1392| 10:6|راحیل|

 

 

در  نبودنت

كم مي شود از روزهاي عمر من

از روزهاي مانده به آمدنت ، نه !

بي انصافيست !

 

 

 

ساده نگذر از خاطره ها

آدمست ديگر

گاهي احياء مي شود دلش

تنها با شنيدن يك

    جانم !

 

 

 

خاطرات را بايد سطل سطل

از چاه زندگي بيرون كشيد

ميرسند ...

گاهي وسط يك فكر

گاهي وسط يك خيابان

سردت مي كنند ... داغت مي كنند

رگ خوابت را بلدند ... زمينت مي زنند

خاطرات تمام نمي شوند

تمامت مي كنند ...!!!

 

 

 

کنج گلویم قبرستانیست

پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند ...!

 

 

 

باران بر من ببار

که در نبودنش

تنها آغوش تو

آرامم می کند ...

ببار که هنوز غرق در خاطراتم ...!

 

|چهارشنبه یکم خرداد 1392| 7:7|راحیل|

 

 

دلشوره گرفته ام !

نکند باز به چشمان معشوقه ای زل زده ای ...؟!!!

 

 

کویر میخواهم

باید سکوت های تلنبار شده ام را

یک دل سیر فریاد بزنم ...!

 

 

روح من خوراک روح دیگری شده است !

تنها جسمم برای نشخوار کردن باقیست...

تو نباشی دیگر چه فرقی می کند که

تلخی جسمم را چه کسی خواهد چشید ...!؟

 

 

 

هر كجا بروي

مرا خواهي ديد

ديشب

تمام شهر را

ديوانه وار

با خيالت قدم زدم ...!

 

 

 

آرزوهايم

مچاله شده در دستماليست

كه تو را در آغوشش گريه كردم ...!

 

 

 

از كوچه ما كه عبور ميكني

حرفي براي دلم به ارمغان بگذار

غريبي چرا؟

تو كه رهگذر نبودي همنفس ...!

 

 

 

هيچ نمي خواهم

نه بودنت را

نه ماندنت را

      جز

حواسي كه از زندگي ام پرت كرده اي ...!

 

 

 

حرفهايي هستند

كه فقط بايد

گريه كني آنها را ...

گفتني نيستند ... !

 

 

|سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392| 8:59|راحیل|

 

 

دير آمدی
تمام شده ام ديگر

بس كه بلعيده ام اندوه نبودت را ...
هنوز اما همانند حاتم ام

می بخشمت
با آنكه هزار شب بی خوابی
طلب دارم از تو !!!

 

 

لعنتی....

حرفهایت قول نبود

هوس بود

هوسی زودگذر....

که من ساده

تماش را در ذهنم

دیکته کردم

 

 

 

چقدر بوسه هایت را جدی گرفتم

بیچاره دلم

که با هر بوسه ات

گمان می کرد

به داشنت نزدیک تر می شود!!!

لعنت به تو....

 

 

هیچگاه ندانستی...

نبودنت در دلم چه غوغایی بپا می کند!!!

 

 

روزها را برای رسیدن به دستانت

خط می زدم

غافل از اینکه در دلت

خط خورده ای بیش نبودم...

 

 

داغ دارد

روزها را با یادش

و شبها را با داغش بگذرانی

و بدانی او در کنار دیگری .......

 

 

 

 

 

|دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392| 7:27|راحیل|

 

دلم یک غریبه می خواهد

بیاید بنشیند و فقط سکوت کند

ومن هی حرف بزنم ، بزنم ، بزنم

تا کمی کم شود این همه بار

بعد بلند شود و برود

انگار نه انگار....

 

 

نمی فهمم

وقتی به نماز می ایستم

من ، تو را می خوانم… ؟!

یا تو ، مرا می خوانی …. ؟!

فقط کاش که عشق مان دو طرفه باشد . .

 

 

 

خدايــــــــــــا....!

طاقـت ِ مـن را با طــاق ِ آسمانت اشتباه گرفته اي ....

اين پيمانـــه ، ســال هـاست کـه پــــُـر شــده ...

 

میترسم از کسی که ازخدا نمیترسه... !!

 

پ.ن:

خدایا من فقط خوردم

 جواب ندادم

واگزارشون کردم به تو....

تو رو به بزرگیت جوابشونو بده

داغون شدم

من صبرم کمه .....

 

 

|یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392| 7:31|راحیل|

 

خدایا

میشه چند لحظه وقتتو بگیرم

این دفعه چیزی ازت نمی خوام

فقط می خوام خیلی ساده بگم

بابت همه چیز ممنون!!!

خیلی بزرگی.....

 

 

این روزها ، ادمها سرشان شلوغ است.

کسی حوصله خدا را ندارد.

کسی حال او را نمی پرسد.ا

اما تو این کار را بکن.

تو حالش را بپرس...

ساعتهایت را با او قسمت کن...

ثانیه هایت را هم...

 

 

خدایا….

یا نوری بیفکن ، یا توری…

ماهی کوچکــت از تاریکی این اقیانوس می ترســـــد !

 

 

بعضیا رو باید حذف کرد

از ذهن از قلب از روح

مثل سم هستن

داغونت می کنن

مخاطب خاص (م.ک)

آخه چی ازم می خوای

تمام زندیگمو به بازی گرفتیو رفتی

حالا اومدی که چی؟؟

فکر کردی هیچی عوض نشده

نه من همونم

همون راحیل ۷ سال پیش

با این تفاوت که یه بار ازت زخم خوردم

ایندفعه من دیگه نیستم

برو همون گوری که بودی

برو و خاطراتت رو هم ببر

ازت بدم میاد

اون زمانی که باید می موندی

زدی زیر همه چی و رفتی

تو نا مردی

تو دلم مردی

برای همیشه خاکت کردم!!!!!

 

خدایا کمکم کن که حذفش کنم!!!!!!۱

 

 

|شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392| 17:4|راحیل|

 

زمان به من آموخت

دست دادن به معنی رفاقت نیست

بوسیدن قول ماندن نیست

و عشق ورزیدن ضمانت تنها نماندن نیست....

 

 

هیچ کجا…

جز خواب روی بازوهای مردانه ات ،

امنیت را معنا نمیکند ،

برایم….

 

 

ﮔﻔﺖ : ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺧﺖ ﺩﺍﺭﺩ!!!
ﯾﺎﺩﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ …

من ﺑﺎﺯیــــــــــــ ﻧﮑـــــــــﺮﺩﻡ …

ﻣﻦ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔـــــــــﯽ ﮐﺮﺩﻡ …

 

 

کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،

به نام بغض….”

عشق گم شده من..

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند،وآدمهائی که هرگز

تکرارنمی شوند….

وتو آنگونه ای…

فقط همین…

 

 

چه بسا خداوند هر گره ای که در کار ما می اندازد

 همچو گره های قالی باشد که نهایتا قصد دارد

 با آنها نقشی زیبا را بیافریند …

|شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392| 7:18|راحیل|

 

 

نمی توانی درک کنی...

باید دلت شکسته باشد

باید دورت زده باشند

باید تهمت شنیده باشی

باید خار شده باشی

له ات کرده باشند

تا بفهمی غیر از خدا هیچکس رو نداری!!!!

خدایا تنهام نذار

 

 

صدا می کنم تو را

این ((جان)) که می گویی

جانم را می گیرد!!!

نزن این حرفها را

دل من جنبه ندارد

وقتی نیستی

دمار از روزگارم در می آورد...!

 

 

 

 

|سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392| 17:2|راحیل|

 

 

کفش هایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن میکند!

من کودکانه بیقرار دیدنت میشوم

بی آنکه فکر کنم چه کسی دلتنگ من خواهد شد

 

 

بی خیال است…

خیلی بی خیال…

همان کسی که…

تمام خیال من است…

 

 

شعر ،

ردیف وقافیه نمی خواهد !

بوی آغوش تو ،

هر دیوانه ای را

شاعر می کند….!!!!

 

 

خیالت راحــتـــــــــــــ…
شکسته ها نفرین هم بکننـــــــــــــــــد ،
گیرا نیـــــــــــــ ست…!
نفــــــــــــــــرین ،
ته دل می خواهــــــــــد
دل شکسته هم که دیــــــــگر
ســـــــــر و ته نــــــــدارد…
 
 
 

میدانم ؛
دیگر برای من نیستی !
اما ….
دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد..

 

 

دگــــر تــــــقــدیــــر را
بـــرای نــیـــامــد نــت بـــهانـه نـــکـــن !!!!
مـرد بـــاش…

و بـگـو نــخـــواســــتـــــی….
و نــیـــامـــــدی….!

 

 

 
|سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392| 7:25|راحیل|

 

 

هوای تو را که می کنم

بدجور دلم می لرزد

من!!

با این لرزشها جان می گیرم

کاش همیشه هوایت به سرم بزند!!!

 

 

 

حضورت تداعی شبنم است

بر صورت گلگون برگها

دوست دارم با تو بودن را

همیشه بر من ببار...!!!!

 

 

 

آغوشت ٬ علم را زیـر سوال می برد !

آنقدر آرامم میکند

که هیچ مُسکنی جایش را نمی گیرد

 

 

 

 

 

 

|دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392| 16:54|راحیل|

 

 

 

ﭼﺮﺍﺩﻟﺖﮔﺮﻓﺘﻪ؟

ﺍﻭﻫﻢﺁﺩﻡﺍﺳﺖ!

ﺍﮔﺮﺩﻭﺳﺘﺖﺩﺍﺭﻡﻫﺎﯾﺖﺭﺍﻧﺸﻨﯿﺪﻩﮔﺮﻓﺖ،ﻏﺼﻪﻧﺨﻮﺭ

ﺍﮔﺮﺭﻓﺖ،ﮔﺮﯾﻪﻧﮑﻦ...

ﯾﮏﺭﻭﺯﭼﺸﻤﺎنﯾﮏﻧﻔﺮﻋﺎﺷﻘﺶمیکند

ﯾﮏﺭﻭﺯﻣﻌﻨﺎﯼﮐﻢﻣﺤﻠﯽﺭﺍمیفهمد

ﯾﮏﺭﻭﺯﺷﮑﺴﺘﻦﺭﺍﺩﺭﮎمیکند...

ﺁﻥﺭﻭﺯمیفهمدﺁﻩﻫﺎﯾﯽﮐﻪﮐﺸﯿﺪﯼﺍﺯﺗﻪﻗﻠﺒﺖﺑﻮﺩﻩ

میفهمدﺷﮑﺴﺘﻦﯾﮏﺁﺩﻡﺗﺎﻭﺍﻥﺳﻨﮕﯿﻨﯽﺩﺍﺭﺩ

 

 

شانه ات کو؟

دنیایم باز بهم ریخته ...

 

 

تو هم شده ای انقلاب زندگی من…. 

حالا هر آنچه در زندگی من است تاریخ دار شده…

قبل از ” تــو ” …. بعد از ” تـــو ” ….

 

 

نگران فردایت نباش...

خدای دیروز و امروزت،فردا هم است...

خوشبختی یعنی نگاه خدا...!!!!

 

 

|دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392| 7:16|راحیل|

 

خداوندا!

در گلویم ابر کوچکیست که خیال بارش ندارد...

میشود مرا بغل کنی؟!

 

 

دلم گرم خداوندیست ، که با دستان من

گندم برای یاکریم خانه می ریزد..

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم!

دلم گرمست...

می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم!

 

 

حکایت عجیبیست رفتار ما..

خداوند می بیند و می پوشاند ،

 مردم نمی بینند و فریاد می زنند . . .

 

 

الهي تو چه بي انتها ميبخشي

 ما چه حسابگرانه تسبيح ميگوييم...!!!

 

 

خدایا...


بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی

 که میتوانستی مچم را بگیری...

 

 

پ.ن:

خدای مهربونم

بدون تو هیچی نیستم

تنهام نذار

خواهش می کنم

خیلی به توجه ت نیاز دارم

خیلی

ازم دریغ نکن

|یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392| 7:8|راحیل|

 

توکل یعنی اجازه دادن به خداوند
که خودش تصمیم بگیرد!
تو فقط بخواه و آرزو کن
اما پیشاپیش شاد باش!
و ایمان داشته باش که رویاهایت
هم چون بارانی در حال فرو ریختنند!
پیشاپیش شاد باش و شکر گذار
چرا که خداوند نه به قدر رویاها
بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست که می بخشد!

 

 

در را پشت سرت ببند…
سوزِ نبودنت..
پاییزه دلم را میلرزاند …

 

 

فقط برای یک بار !

مرا در افسون مبهم یک دروغ …

شناور کن !

سر به گوش من بگذار ..!

و آرام بگو :دوستت دارم….!

 

 

اینجا زمین است
زمین گرد است
توی که مرا دور زدی
فردا به خودم خواهی رسید

حال وروزت دیدنی نه سرودنیست..

 

 

خنده ام میگیرد… 

از اینکه.... 

هنوز بهت فکر میکنم…

خدایا کمکم کن…

خسته شده ام…

وقتی مال من نیست… 

چرا تو فکرمه…!!!

|شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392| 7:10|راحیل|

 

درد من این است ...
هرروز از خودم میپرسم

مگر خودش مرا انتخاب نکرد ؟؟؟؟؟!!!

 

 

هر دو بـازی کــــــــردیم ..

تـو بـــــــا مـــــن

مـــــــن بــــــــا ســـــــــرنــــوشـتـم‬!!!
 
 
 
 
 
به مدت تمام دلتنگی هایم به من بدهکاری. . .
وعده ی ما باشد روزی که
دل تنگمــــی!!!
 
 
 
 
 
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره، ولی گریه نکنی
دلت بگیره،ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی،ولی شکایت نکنی
گریه کنی،اما نذاری اشکات راه پیدا کنن
خیلی چیز هارو ببینی،اما ندیدش بگیری
خیلی حرفا رو بشنوی ولی نشنیده بگیری
خیلی ها دلتو بشکونن و تو .......
و تو فقط سکوت کنی.....‬
 
 
 
 
 
وقتى كه می گى دیگه برا همیشه فراموشش كردى
و هیچ احتیاجى بهش ندارى
و تمام فحش هاى دنیا رو نصیبش می كنى !
درست زمانیه كه :بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده ... !‬
 
 
 
 
 
ﺩﻟــــــﺘﻨﮕﯽ . . . ﺣـــــﺲ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔـﺎﻫﯽ ﺗــــ ♥ـــــﻮ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ . . . ﮔـﺎﻫﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸــــﻪ . . . ﮔـﺎﻫﯽ
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻟــﺎﻥ . . .
 
 
پ.ن:
خاطراتت داره داغونم میکنه
بدجور دلم هواتو کرده
خیلی خیلی
 
 
|چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392| 15:21|راحیل|

 

 

خدایــــا . . .

مــــن میـــدانـــم

تـــو هـــــم میدانــے

کِـِﮧ شُدَنـے نیســــت . . .

حتــــی اگــــر معــــجزه کنــــی

امـــــــــــــــا

باز هـــم،

او یـــک آرزوی مــــحـــال اســــت . . .

 

 

 

زنــده به گـور می شـــوم در آغــوش مــردانــه ات ...

که بـی هیـچ شـهوتی !

پنـاه اشـکهای زنـــانه ی مـن است !

 

 

روزهـــایــی کـــه مـی بینمت، نفســـــم مــی گیـــــــــرد...

و روزهــــایـــــی کـــــه نیستـــــی، دلـــــــــــــــــم...

اما . . .
تـــــــــــــو بـــــاش...!

تحمـــــل اولـــی آســان تـــر است...

 

 

 

|سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392| 14:45|راحیل|

 

خدایا

دیوانه ی روزهایی هستم

که مهربان تر می شوی

حتی اگر ندانم چرا...؟

 

 

هیچکش نفهمید در دلم

چه غوغایی بود -حتی خودت-

این روزها

شده ای تمام دار و ندار رویاهایم

نمی دانی چگونه به داشتنت بال و پر می دهم

کاش کمی انصاف داشتی

-کمی مرد بودی-

 

 

حال خرابم را

فقط دریا می فهمد

دریا که در دلش غوغایی است

و همه در ساحلش به دنبال آرامشند

 

 

من و تو ما کهـ نشدیم ، هیچ....‏‎

من نیمی از خودم را هم باختم

 

 

 

|سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392| 7:30|راحیل|

 

حآلِ دِلَــم خوبــــ اَستــــ

آرامـــــ ...


گوشـﮧ اےِ نِشـــستـﮧ و رویآهآیـَشـــ

رآ بـــﮧ خـآڪـــ مـےِسِــپآرَد...

 

 

می شنوی ؟ ؟ ؟

◘دیگر صدای نفسم نمی آید....


به دار کشیده مرا بغض نبودنت.........!♥ ♥

 

تو را نمیبخشم که وقتِ بودن ،نبودی !

وقتِ دیدن ،ندیدی!

وقتِ عاشقی ،هرزگی کردی!


وقتِ گریه ،با دیگران خندیدی!


تو را هرگــــــــز نمیبخشم که هرگز با من نبودی و


من بسادگی ،


همــــــــه ام با تو بود



|دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392| 14:32|راحیل|

 

دیدنت مثل رویا بود-پس از ۷ سال-

مثل یک آب تنی عریان در هجوم وحشیانه ی آبشار

دلم تازه شد

دلم - خاموش باش می خواهم ساعتها

نظاره گرت باشم-

وای......

 

 

گاهی باید تمام احساست را

در دل نگاه داری

کاش می شد فریاد زد

نامرد می دانی با زندگی ام چه کردی

چه شبهایی که تا صبح زار زدم

می دانی ...

نه تو هیچ نمی دانی ... هیچ !

دیگر برای دانستن خیلی دیر شده ...

خیلی!!!

 

 

خدایا

دردهایم چه نزدیک است

و دستهایت چه دور

کمکم کن...

|دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392| 7:21|راحیل|

 

تو....

تکراری ترین حضور روزگار منی!

و من...

عجیب به آغوش تو

از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام

 

پ.ن: خدایا کمکم کن

 

 

نقطه های ته شعرم را ببین...

ساده نگذر از دلم

تنگت شده...

قد این نقطه ها ...

 

 

|یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392| 7:55|راحیل|

 

بعضی وقتا باید سکوت کرد

باید ندید

باید آروم شکست

یه وقتایی با همه ی احترامی که برای اطافیانت قائلی

 خردت می کنن

له ات می کنن

سخته ُ واقعاْ سخته

تو این یک سال خیلی ها رو شناختم

که ارزش هیچی نداشتن

ولی دیگه ...

میشم مثل خودشون...

اشکال نداره

همشون رو می ذارم به حساب تجربه

ولی نمی بخشمشون!!!

 

|پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392| 9:48|راحیل|

 

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
"مــــــــــادرم"
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است ...

 

مـــادر
تمام زندگیم درد مــیکند
دلــــم نوازش های مــــادرانه میخواهد

 

پ.ن:

مامان دوستت دارم

برام دعا کن

من با  دعاهات زنده ام

|چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392| 10:11|راحیل|

 

مردها ....

هرچقدر قدرتمند....

هرچقدر جذاب....

هر چقدر پر ادعا...

و هر چقدر مرد باشند...

آخر برای به دست آوردن قلب یک زن  زانو خواهند زد...

 

 

زن بودن مهم نیست

شیر زن بودن هنر است....

نگاه به چهره ظریفم نکن!

اگر اراده کنم

تمام هویت مردانه ات را به آتش خواهم کشید

 

برای تو...

برای چشم هایت

برای من...

برای دردهایم

برای ما

برای این همه تنهایی

کاش خدا کاری بکند...

 

 

|چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392| 7:27|راحیل|

MisS-A